دلالانی به نام دکتر

دلم می خواهد راجع یک قشر زحمت جامعه بنویسم اما خدا نکرده راجع به همه این قشر نیست.

روی سخنم راجع به پزشکان محترم و زحمتکشی است که جان و البته مالمان همچون ریگی به زیر پایشان است.

دوست نازنینی، از تجربیات ویزیتوریش برای دکتران محترم می گفت. از اینکه شنیده بود دکتر های پوست و مو هزارتا دارو ، کرم و پوماد می دن که فقط شاید یکیش به درد می خوره( بقیه اش برای دریافت پاداش در قبال مجبور کردن بیمار خوش خیال برای خرید آن دارو است )اما تا زمانی که سراغ این قشر نرفته بود باور نمی کرد که واقعا ماجرا به همین درستی است.

می گفت تو یکی از این نمایشگاههای کرم و از این حرفها دم یک غرفه ای جمعیت پزشکان صف بسته بودند گوش تا گوش .

کاشف به عمل امد این شرکت واردکننده به ازای اینقدر 0000 فروش در قبال ویزیت  دکی های محترم ، این نازنین ها  رو به سفر چین می بره. شرکت واردکننده مدعی بوده داروهاش مال فرانسه است اما بعدها کاشف به عمل اومده که تو کشور همسایه  تمیز و پاکیزمون پاکستان پر میشه .

بماند چه عوارض زیبایی بر روی مریض های بیچاره داشته .

وقتی پسرم 6 ماهه بود گلوم بدجوری چرک کرد نزد دکتر داخلی بسی معروف رفتم و بین مریض 12 شب نوبتم شد. دکتر تا آزمایشهامو دید گفت: اوضات وخیمه برو بیمارستان بستری شو همین الان باید بری بیمارستان ....

شما فکر کنید 12 شب یک همچین چیزی بشنوی تازه بچه شیرخواره هم داشته باشی. به دکتر محترم عرض کردم راه دیگه نداره گفت نه!!!!!

بعد دکی نازنین تاکید کرد که تو آزمایشهات آنزیم های کبدت هم خوب کار نمی کنه و مشکل جدی است.

بزرگترین شانسی که این جور مواقع می آورم برادر آقای همسری است که دکتر دارو سازه و در کارش بسی متبحر .

شبانه با بغضی در گلوی چرکیده به سراغش شتافتیم. ایشان هم تاکید که چیزی نیست با چرک خشک کن خوب می شوی و این آنزینم ها به احتمال مال غذایی بوده که خوردی؟

خلاصه از اونجایی که بنده به شدت جون دوستم و به غیر از این آقا دکتر فامیل به آقادکتر کودکان پسرم و خانم دکتری که پسرم را به دنیا آورده به شدت ایمان دارم و ابتدا به چشم انسانهایی درستکار میشه دیدشون ،جواب آزمایشات را به این آقا دکتر و خانم دکتر نشان دادم و هردو با آقا دکتر فامیل هم عقیده بودند.

یک وقت فکر نکنید که آن دکتر مهربانی که به من گفت برم بیمارستان از سهامداران اصلی آن بیمارستان بوده ها ؟

دکتر کودکان پسرم در فرانسه دکتر شیفت بیمارستان است و هر چند ماه یک بار به ایران می یاد. یک ماجرایی از احساس مسولییت تعریف کرد:

یک آقا و خانم مستی در یک تصادف به ماشین دیگری می زنند در این ماجرا راننده مست به پرداخت  جریمه نقدی محکوم  می شوند اما در این سانحه مجرمین دیگری هم پیدا می شود که انها راهی زندان می شوند اگه گفتین کی ؟

بله این آقا و خانم جایی مهمان بودند میزبان به زندان محکوم می شود .چرا ؟

چون باید احساس مسولیت می کرد و اجازه رانندگی به شخص مست را نمی داد به همین سادگی قانون شما رو مجبور میکنه به دیگران هم فکر کنی .

باید بگم یک دوستی که دانشجوی پزشکی بود می گفت استادمون میگه سعی کنید فقط یک دکتر نباشید.در زمان گذشته به قشر ما می گفتند حکیم .حکیم کسی بوده که حکمت می دونسته و فقط کارش و علمش مداوای مریض ها نبوده بلکه از فلسه گرفته تا نجوم و ریاضی می دونسته و مرهم روح و روان مریض ها بوده .

بعد زمانی حکیمها تبدیل به طبیب می شن .طبیب اگر چه حکمت حکیم را نداشته اما در مداوای مریض ها به روح و روان مریض اهمیت می داده.در ادامه این استاد گفته الان همون طبیب ها تبدیل شدن به دکتر .شما سعی کنید حداقل طبیب باشید.

درست این دنیا سخت شده و زندگی کردن سختر  اما تا جایی که دکتر را تبدیل کنه به یک دلال؟

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
سودابه

مرحوم نوذری یک روز دربرنامه صبح جمعه جوک بامزه ای تعریف کرد: یک دکتر جوان یک روز پیش پدرش که او هم از دکترهای قدیمی وحاذق بوده می رود و باخوشحالی به پدر می گوید:پدر جان شما آقای فلانی رو که سال ها بیمارتون بود می شناسین؟ دکتر پدر می گوید :آره پسرم چطور؟ پسر با غرورمی گوید:من امروز معالجه اش کردم. پدر می گوید: کار خوبی کردی پسرم.چون اون هزینه تحصیلتو می داد!!!

امیربابا

به وقت استخون لای زخم گذاشتن مثل بود و کنایه از آدمهای دغل و کلاش و بی معرفت بودش ولی راستی راستی الان تبدیل به یه شگرد همه گیر شده تا به اصطلاح مشتری های دایمی جور کنیم یه وقتهای لوله کش یا برق کار(سیم کش) یا ... جوری کار میکردند که چند ماه بعد دوباره مجبور یاشی بری سراغشون ولی چه بر سر ما اومده که الان دکترهامون کسانی که حداقل 20 سال باید درس بخون تا تازه دکتر عمومی بشن و این درس خوتدن تا سالها ادامه داشته باشه به این روز افتادن قسمنامه بقراط هم که کشششششششششک وجدان هم که سالهاست رفته سیزده بدر فریادرس هم که در خانه خمار است و همه چیز آرومه

مهرداد ( نسکافه )

متن زیبائی بود و پر از نکته البته برای آنهائی که هنوز در درونشان ذره‌ای از چیزی بنام وجدان مانده باشد.